گاه عاشقی و عاشق بودن رادوست دارم آنقدرکه عاشق عاشقانه ها می شوم

گاه عشق راسرانجام تلخی می دانم که جزتباهی عمرناچیز  بهره ای نخواهیم برد

گاه عشق راپایه ی زندگانی میدانم وبسیارمی ستایمش وآرزوی عشق می کنم

گاه دیوانه وارعشق راپوچ می پندارم تلخ میدانم همانندتلخی زهر

نمیدانم کدامین دیدگاهم رابایدبپذیرم ویانمیدانم عشق چگونه است

نمیدانم آیاعشقی که من می بینم معنای دیگری هم می تواندداشته باشد آیاعشق چیزی ماورای

این دنیای فانیست؟

عشق چیست؟