سلام خدا...

این هفته یک از دوستام با مادرش خدافظی کردومن با خاله ی مهربونم......خدافظی برا همیشه...مادرشوسپرد به خدا و برگشت...

همیشه به این فک م کردم که کاش از اول ادم دل نداشت...قلب نداشت که کسیو دوست داشته باشه....دوست داشتن نبود..چون وقتی میرن تنهات میدارن..نمیدونم دوستم چطوری قراره کنار بیاد ...کناربیایم...حتی فک کردن بهش همه ی

جای قلبمو به درد میاره ...اینکه یکی بهم بگه مادرم کو ...قلبمو درد میاره...خدایا فقط صبر..فقط صبر....

همه چی اونجوری که ما دلمون می خواد پیش نمیره...یه اتفاقایی هست که حتی نمی دونی چجوری و کی اتفاق افتاد درست لحظه ای درکش می کنی که به آخره قصه رسیدی و باید...مجبوری هر اتفاقی افتاده رو تحمل کنی ...باور کنی...

فکره آروم نعمتیه که هرکسی داره باید قدرشو بدونه...فکرم آروم نیست...